السيد ابن طاووس ( مترجم : م - ر )

129

ادب حضور ( فلاح السائل ) ( فارسى )

جلال و عظمت مولايشان براى آنان آشكار گشته و دانسته‌اند كه او - جلّ جلاله - آنان را مىبيند ، لذا روح و عقل و قلب و جانشان فقط به او مشغول گرديده ، و نور ذات مقدّس و صفات شريفش بر آنان غلبه كرده ، و با تمام توان در خدمت و بندگى خدا مىكوشند ، و بسان كسى كه پيوسته در كوتاهى و تضييع اوقات خويش بوده ، گريه و زارى سر مىدهند . خداوند ، آنچه را كه از حقيقت و كنه جلال و عظمت اقبالش اراده فرموده به آنان شناسانده ، و در نتيجه ايشان را به جلال و هيبت و حرمت و مهربانيها و بزرگواريها و نعمت خويش سرگرم ، و از كاميابيهاى نفس باز داشته است ، و براى آنان نه قلب و نه باطن ، و نه زبانى مانده و نه امكان تصرّف در آنچه كه آنان را از خدا دور كند . اعضا و جوارحشان به بندهاى حضور در خدمت معبود بند شده ، و عقلهايشان به جهت بيم آن وجود و جود ، سرگشته و حيران گشته است . و در نتيجه ، عظمت او - جلّ جلاله - آنان را از خود فراموش ، و رحمت كامل او - جلّ جلاله - به خودش مشغول نموده است ، زيرا هر كدام از آن دو ( عظمت و رحمت ) دلهاى عارفان را در تحت تصرّف خود در آورده ، و عقلهاى اهل مكاشفه را به خود مشغول مىكند . و ليكن اينان كجايند ؟ اگر در ميان مردم باشند شناخته نمىشوند ، و اگر غايب شوند ، كسى سراغشان را نمىگيرد ، البتّه مقصودم اين نيست كه نامها و وجودشان ناشناخته است ، بلكه چهره‌ها و نامهايشان شناخته شده است ، ولى اسرار آنان و اسرارى كه مولاى آنان در نزدشان به وديعه گذارده ، ناشناخته است . و اگر به تو گفته مىشود : ديده مىشوند ، ولى شناخته نمىشوند ، تعجّب مكن ، زيرا خداوند - جلّ جلاله - پيرامون سرور آنان و كسى كه از لحاظ كمال و جلال و عظمت از همه آنان بزرگتر است ، مىفرمايد : وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ ، وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ . « 1 » - و اى پيامبر ! مىبينى كه به تو نگاه مىكنند ، ولى تو را نمىبينند .

--> ( 1 ) اعراف ( 7 ) : 198 .